پرستار آزاد قم
من از بیگانگان دیگر ننالم / که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
خدایا کمکم کن هرچه که میشکنم دل نباشد زیستنی عطا کن تا در لحظه مرگ بر بیهودگی لحظه ای که گذشت سوگوار نباشم تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد بیمار من دختر 6 ساله ای به نام آیدا بود .خیلی گریه میکرد و اصلا اجازه نمیداد که سرم برایش وصل کنم.حدود 20 دقیقه با آیدا صحبت میکردم بعد متوجه شدم که قرار بوده که آخر هفته از طرف پیش دبستانی به پارک ارم برود. من: خاله جان بذار سرمتو بزنم دوستات میخوان برن پارک تو هم باهاشون بری آیدا:نمیخوام بزنی،من نرم پیش ممستانی (پیش دبستانی) اونا هم نمیرن پارچ (پارک) من : خاله جان بذار دارو بزنم که زود زود خوب بشی بعد رفتی پارک با دوستات بازی کنی آمپول که نمیخوام بزنم آیدا: اگه آمپول بهم بزنی من میزنمت ( با گریه ) من: باشه خاله اگه آمپول زدم تو منو بزن.من میخوام زودتر خوب بشی بری پارک آیدا: آقا جونمم قول داده منو ببره پارچ(پارک) نمیذارم بزنی( گریه و جیغ ) من: خاله مگه نمیخوای بری پارک بذار زودتر خوب بشی رفتی پارک بهت خوش بگذره بری بازی کنی سوار ترن بشی سورتمه آبشار تاب ماشین و... بری با دوستات پفک ،پشمک ، چیبس بستنی بخوری آیدا: (با فریاد ) من نمیخوام چیپس پفک بخورم نمیخوام اصلا بستنی نمیخوام من: چرا خاله جان؟؟ آیدا: چیپس پفک ضرر داره موشمک (نوشمک) هم رنگ دراه نمیخوام دوباره بستنی (بستری) بشم من:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دوستم: آبرو پرستار و پرستاری بردی... من:[نیشخند] (به این میگن یک آموزش پرستاری موفق [نیشخند]...) بالاخره بعد 25 دقیقه موفق شدم یک سرم وصل کنم اگه قرار بود اورست فتح کنم زودتر موفق میشدم. والااااااااااااا اگر خورشید ایمان گرمابخش دل پرستار باشد، اگر عاطفه پرستار از سرچشمه
عاطفه زینبی جاری شود، اگر جویبار رحمت و ایثار پرستار به چشمه تقوای الهی
متصل باشد، پرستاری، بالی است برای پرواز در آسمان رضایت خدا پیشاپیش میلاد با سعادت حضرت زینب(ُس) و روز پرستار مبارکباد پ.ن:چون در مسافرت به سر میبرم پیشاپیش این روز به همه دوستانم تبریک میگم.احتمالا روز پرستار وقت نمیکنم آنلاین بشم هان انجمن شد بر تخت اوی از آن بر شده فره بخت اوی به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند سر سال نو هرمز فرودین بر آسوده از رنج تن، دل ز کین به نوروز نو شاه گیتی فروز بر آن تخت بنشست فیروزروز بزرگان به شادی بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند سال نو مبارک من داشتم پانسمان پا تعویض میکردم که هدنرس محترم بالا سر بیماراومد و دست هایش روی شانه های پیرمرد گذاشت و گفت پدر جان الان قراره به اتاق عمل بری حق داری که بدونی دکتر گفته احتمالا ممکنه پاتو قطع کنند مشکلی نداری؟؟پیرمرد با آرامش زاید الوصفی که در چهره داشت گفت نه راضی هستم به رضای خدا.هد نرس دوباره تاکید کرد گفت پدر جان ممکنه حتی تا بالای مچ ،پاتو قطع کنند ایرادی نداره؟؟باز هم با همون آرامش پاسخ داد گفت نه هرچی خدا بخواد همون میشه راضی هستم به رضای خدا هر کاری که درسته انجام بدید... من فقط با تعجب و بهت تمام نگاه پیرمرد دریا دل کردم که با اینکه میدونست قراره پاش قطع کنند اما با آرامش فقط میگفت راضی هستم به رضای خدا.خیلی دل بزرگی میخواد و ایمان قوی... پ.ن:خداوندا آرامشی عطا فرما بپذیرم هر آنچه که نمیتوانم تغییر دهم... این 23 سال خیلی زود گذشت ( مخصوصا دهه سوم زندگیم)، مطمئنا بقیه عمرم هم از این زودتر میگذره... تولد امسال کمی متفاوت با بقیه سال ها بود.تولد از نوع بیمارستانی... دوستان(بچه های پرستاری و علوم آزمایشگاهی) سوپرایزم کردند در بیمارستان برام تولد گرفتند. کسانی بهم تبریک گفتند که فکرشو هم نمیکردم تولدم مبارک خدایا شکرت به خاطر همه چیز... پ.ن:اینم کیک تولدی هست که دوستام برام گرفتند... کم کم این ویژگی در بین اساتید هم اپیدمی شد و اساتید هم از این دانشگاه بیزار شدند. رفته رفته این ویژگی بین مسئولین دانشگاه هم رایج شد و مسئولین هم به جمع ما پیوستند جدیدا هم در وبلاگ به رنگ ارغوان دیدم که رییس محترم دانشگاه هم به جمع دانشجویان و اساتید و مسئولین پیوستند و جناب آقای دکتر ایراندوست هم از دانشگاه راضی نیستند... پ.ن: دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس / کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا سر کلاس نشسته بودیم که گوشی یکی از دوستان به صدا در
اومد.استاد ما که خانمی بسیار متین و آرام بود و با لبخند همیشگی که داشت گفت بچه
ها گوشی هاتون خاموش کنید،من یه قراری که همیشه با بچه ها قرار میذارم اینه که هر
کس گوشی زنگ بزنه باید همه بچه ها بستنی مهمون کنه.بچه ها از ترس اینکه کلی خرج
روی دستشون بیافته گوشی هاشون سایلنت میکردند.استاد شروع به درس دادن کرد کلاس
ساکت بود که صدای گوشی بلند شد. دیدم گوشی خود استاد بود بچه ها هم انگار از قحطی برگشتن با خوشحالی تمام گقتن
کی باید مهمون کنه و آخ جون بستنی و... اصلا هم به روی مبارک خودمون نیاوردیم که متوجه شدیم گوشی استاد بود و استاد هم گفت
بچه ها معذرت میخوام یادم رفت سایلنت بذارم اما 40 دانشجو گرسنه معذرت خواهی
متوجه نمیشدند و استاد مجبور کردیم همه بچه ها
مگنوم دعوت کنه و کلا دیگه بقیه کلاس پیچوندیم ...(جاتون خالی کلی خوش گذشت) پ.ن:.از حق نگذریم یکی دو بار گوشی بچه ها هم زنگ خورد استاد نادیده گرفت و گفت ایندفعه میبخشیم. میدونم بسی نامرد هستیم
یکی از بزرگترین خصلت های زندگی برنامه ریز محترم ما 0-1 بودنشه.طی برنامه ریزی چند وقت اخیر متوجه این موضوع شدم یا 0 است یا 1 یعنی اصلا حد وسطی نداره.یا بیکاری مطلق وCBRبودن ما که منجر به Sore شدن ما میشه یا شیفت های پشت سر هم لانگ که وقتی هوا تاریکه میایم بیرون و وقتی برمیگردیم هم هوا تاریکه که منجر میشه ما راشیتیسم بگیریم. احتمالا خدا میخواسته برنامه ریز ما مهندس کامپیوتر بشه اما یا خودش توانایی هاشو نشناخته یا با مقدرات الهی جنگیده که پرستار شده...
چندی پیش متوجه شدیم که کارورزی های بهمن و
اسفند به دلیل نبود مربی کنسل شده و این موضوع یعنی دوماه بیکاری وبعد کل تابستان
باید به کارورزی مشرف بشیم و ما چون
تابستان گذشته بالاجبار مجبور بودیم کارورزی بگذرانیم و همه تابستان پر مسافرت پر
خوشی پر و... بسیار ناراحت شدیم نه تنها ما بلکه باعث خشم خانواده ها شد واین
موضوع باعث شد که پیش مدیر گروه محترم
رفتیم و گفتیم مدیر گروه عزیز که جانم
فدای تو تابستان برای ما خیلی سخته بیایم خوابگاه هم که تعطیل ،رفت و آمد کردن
بسیار مشقت باره به جان خودم.هنوز حرفای ما تمام نشده بود که مدیر گروه عزیز به ما
گفت چرا به من میگید؟؟من کاری از دستم برنمیاد .من نامه نوشتم جواب ندادند.گفت شما
که دانشجو هستید بروید با رییس دانشکده
صحبت کنید خودتون دنبال مربی بگردید!!!!! ما هم گفتیم شما مدیر گروه هستید ما بریم؟؟ما
دانشجویی بیش نیستیم!!!!و گفتن این حرف برابر بود با به باد دادن دودمانمان.(حرف
حق هم تلخ، دروغ که نگفتیم) مدیر گروه عزیز هم در اون لحظه دوست داشت مارا از
زندگی ساقط کند و جفت پا در قرنیه ما جای گیری کند. گفت اصلا میخوام 9ترمتون کنم برید به هر کسی که
دوست دارید بگید....

به مادرم...
که مهرش تا ابد در دلم جای دارد.
تو بهترین گل، میان شهر گلهایی
تو رنگ آفتابی،
شب که می رسد، مثل ستاره،
گوئیا مهتابی
مادر خوبم، روزت مبارک


استخدامي91 ارديبهشت ميياد ميخاستم يه همت كنيم به گوش مسوالان برسونيم
كه ما ترم اخري ها كه خرداد تموم ميكنيم واوايل تير هم حين طرحيم(شروع طرح ميكنيم) حق شركت درازمون داشته باشيم --تا ازمون برگزار بشه ونتايج بياد اواخر تير مييشه... ما اون موقعه حين طرحيم
لطفا به همه اطلاع رساني كنيد واين نكته نظر را به مسولان برسونيم
تماس با اداره كل منابع انساني و پشتيباني
آدرس : تهران- شهرک قدس- بلوار فرحزادی- بلوار ایوانک- بين خيابان فلامك و زرافشان - ساختمان مرکزی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی- طبقه دهم
شماره تلفن : 88363850 و 81452638 021 شماره نمابر : 88363849

















